داستان تابستون من
خدایا!به گناه آلوده ام و تو پاک و مطهر هستی. خدایا! تشنه رحمت توام، تا از دریای
خطاهایم عبور کنم. خدایا! بخشایش تو بی کران است، این خطا کار را از خاطر مبر.

با نام و ياد خدا اين پست را آغاز ميكنم
سلام بر دوستاي گلم خوبيد ؟؟؟
اميدوارم هميشه شاد باشيد....
همونطور كه ميدونيد من يه مدتي تو نت نبودم وخيلي دلم واستون تنگ شده
و همچنين چون بهتون سر نزدم ميدونم از دستم ناراحتيد(البته اگه براتون مهم بوده باشم)![]()
حالا ميخواستم با بيان دلايل عدم حضورم,منو عفو كنيد
داستان از اين قرار بود كه اول تابستون همون موقعي كه پست آخرمو گذاشتم اوج حرفو حديثاي سياسي بود فكرم فقط شده بود مرور اخبار سياسي كه از دور عقب نيوفتم آخه ميدوني تو دانشگاه يا شركت يا حتي تو اتوبوس و خيابون هم بحث هاي سياسي حمله ميكرد و بايد سلاحي به نام اطلاعات هميشه همراهت ميبود
بگذريم در كل بدليل مشكلات و مشغلات فراوان نميتونستم بيام و پستي بذارم البته هر روز بالا بودم ولي روحيه آپ كردن نداشتم
اين داستان ادامه داشت تا خورد به امتحانات دانشگاه كه اون هم بي نصيب از حوادث پس از انتخابات نموند
امتحاناتمونو بدليل مشكلات سياسي به تاخير انداختن و نتايج ونمراتمون دير اعلام شدو ديگه...بد بختي
بعد از اون همه دلهره كه فلان امتحانمون چه روزيه و چجوري تواين بلوا درس بخونيمو چه درسايي نمرش اومده يانه...
قسمت قشنگ تابستون به ما رو كرد كه اون هم با انتخاب واحد ترم تابستون شروع شد تجربه ايكه برام خيلي جالب بود![]()
با انتخاب واحد ترم تابستون بايد يه واحد كارآموزي ميگذروندم كه اين واحدو اخذ كردم و رفتم به ديار غربت جهت گذروندن يه واحد كارآموزي...
رفتم جزيره لاوان تو خليج فارس كه يه كمي نزديك جزيره كيش ميشه,يه جزيره اي كه زمينش خشك و لم يزرع بود گرماي بيش از اندازه اي داشت طوري كه وقتي درختهارو از دور ميديدي مثه بيابونهاي تگزاس گرمارو با تمام وجود حس ميكردي![]()
اما فقط ازين جزيره بد نگم اين جزيره به جز تاسيسات نفتي وپالايشگاهها و يه محله بومي نشين يه كمپي داشت براي كاركنان شركت نفت اونجا كه زير نظر شركت فلات قاره بود
اين كمپ مملو از امكانات تفريحي ورزشي و... بود كه از قضا اين مدت ماهم اونجا اسكان داشتيم
امكانات تفريحي فراوون بود دونه دونه نميتونم همشونو نام ببرم در كل اينجوري بگم اين سفر فقط اسمش كارآموزي بود بيشتر به يه مسافرت مجردي و تفريحي شبيه بود
البته اينم بگم اونجا هم بياد شما عزيزانم بودم مخصوصا تو كه داري متنو تند تند ميخوني مگه عجله داري!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
آره رفيق اين مسافرت هم تموم شد حالا دوباره برگشتم تهران دوباره تو اين آلودگي صوتي ,آلودگي هوا وازهمه مهمتر آلودگي روحي ورواني دارم به زندگي روز مره و گذراي خودم لبخند تلخي ميزنم
ازاينكه چه فرصتهايي تو زندگي آدما پيش ميادو انسان به سادگي هر چه تمام ازشون ميگذره
آره داداش يا آبجي گلم اين بود داستان تابستون من حالا تو قضاوت كن بازم جايي براي گله و شكايت باقي ميمونه كه بهتون سر نزدم
دوستون دارم نظر يادتون نره!!!!!!!!
يا علي





